خريت

سلام

معمولا نسبت به حرفهای مردم که تو خيابون و تاکسی و اتوبوس می شنوم عکس العملی نشان نمی دهم.فقط گوش می کنم و لبخند ميزنم. به آخوندا فحش ميدن به هاشمی فحش ميدن ميگن خاتمی ...... وهزار تا حرف ديگه ومن فقط گوش می دم و لبخند می زنم.

اما ديروز تو اتوبوس ـ که خيلی هم شلوغ بود ـ يه دفه سرم سوت کشيد. يه يارو که قيافش خيلی هم اوت نمی زد گفت: والا آدم فکر می کنه که شمر و يزيد هم حق داشتن آخه اين چه وضعيه همش دزدی- دروغ - آويزون کردن مردم - زور و اجبار و محدوديت و....................

خيلی خورد تو حالم حالا اين به کنار که ما تو اين جامعه چقدر به اسلام عمل می کنيم. ولی اينکه بگيم شمر ويزيد ......... خيلی نامرديه. به قول مارمولک اينقدر خريتهای خودمونو گردن خدا نندازيم. اين بار هم من فقط گوش کردم ولی ديگه هر کاری کردم نتونستم لبخند بزنم.

حالا ......  ....... آخوندا ديگه با امام حسين شوخی ! ديروز با خودم فکر می کردم با خوشحال باشم يا ناراحت . ناراحت از اينکه اسلام هر روز داره داقون تر ميشه و خوشحال از اينکه اسلام واقعی داره کم کم عجيب ميشه مثل يه دين جديد. آخه ميگن اين از اعلائم ظهوره. نميدونم والا

الاهم عجل لوليک الفرج و جعلنا فی و انصارهی و اعوانه

/ 0 نظر / 17 بازدید