ضريح گمشده

به قول حاج آقا نقويان اين شعر حافظ چقدر به امشب (شب شهادت حضرت فاطمه)ميخوره يه جوری انگار از زبان حضرت علی(ع) گفته:

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود     وين راز سر به مهر به عالم خبر شود

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر    آری شود و ليکن به خون جگر شود

خواهم شدن به ميکده گريان و دادخواه    کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تير دعا کرده ام روان    باشد از آن ميانه يکی کارگر شود

ای جان حديث ما بر دلدار باز گو    ليکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کيميای مهر تو زر گشت روی من    آری به يمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب    يارب مباد آنکه گدا معتبر شود

اين داستانه هم جالبه با اينکه لعن بر دشمنان رو از درود بر اهل بيت بيشتر دوست دارم ولی يه ذره دلم برای ابوبکر سوخت ولی گور باباش اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک

فاطمه بیمار شد ، همان بیمارى که به حیاتش خاتمه داد . عمر به ابوبکر گفت : بیا به نزد فاطمه رفته از او پوزش بخواهیم که وى را به خشم آورده ایم. پس به اتفاق به درب خانه فاطمه رفته اذن ورود خواستند ، فاطمه اجازه نداد ، على به هر اصرارى که بود فاطمه را به ورود آنها به خانه راضى ساخت وآن دو را به خانه برد وبه درب حجره فاطمه نشستند ، فاطمه روى از آنها برگردانید ، سلام کردند ، فاطمه آنها را پاسخ نداد ، ابوبکر گفت : اى حبیبه رسول ! به خدا سوگند که خویش پیغمبر را از خویش خود بهتر وترا از عایشه دوست تر دارم وآرزو میکردم که روز مرگ پدرت مرده بودم وپس از او زنده نمیماندم ، تو گمان میکنى این من که مقام ومنزلت وفضیلت ترا میدانم بى سببى ارث ترا از تو دریغ دارم ؟! آخر من خود از پیغمبر شنیدم فرمود : ما گروه پیامبران چیزى را به ارث نگذاریم وآنچه از ما بجا ماند صدقه است . فاطمه گفت : اگر حدیثى را از رسول خدا براى شما نقل کنم میپذیرید ؟ گفتند : آرى بگو . فاطمه گفت : شما را به خدا سوگند آیا نشنیدید که پیغمبر (ص) فرمود : خوشنودى فاطمه خوشنودى من وخشم فاطمه خشم من است وهر که دخترم فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته وهر که فاطمه را شاد سازد مرا شاد ساخته وهر کس فاطمه را به خشم آرد مرا به خشم آورده ؟ گفتند : آرى این را از پیغمبر شنیدیم . فاطمه گفت خدا وملائکه خدا را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم آورده اید ومرا خوشنود نساخته اید وچون پیغمبر را ملاقات کنم نزد او از شما شکایت خواهم کرد . ابوبکر گفت : بخدا پناه میبرم از خشم او و خشم تو اى فاطمه . پس ابوبکر بگریست آن قدر که نزدیک بود قالب تهى کند وفاطمه همى گفت: پس از هر نماز نفرینت خواهم کرد . ابوبکر گریه کنان از خانه فاطمه بدر آمد ، مردم به گردش جمع شدند ، وى به مردم گفت : آیا سزاوار است که هر یک از شما شب در آغوش همسر خویش آسوده بخسبد ومن در این وضع اسف بار شب را به صبح رسانم؟! مرا به بیعت شما نیازى نباشد هم اکنون بیعت خویش از من بردارید .

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک

.........................................................................................................................

رحلت آيت الله فاضل لنکرانی هم تسليت ميگم يکی ديگه از ياران امام هم رفت

روحش شاد.

يا علی.

/ 6 نظر / 12 بازدید
At

عرض ۳تا تسليت !

آرش طباطبائي

«مادر» گفتن جسارت مي خواهد که من ندارم.... تسلیت عرض می کنم...

محمد امين

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک سلام. من هم دلم خيلی تنگ شده. داريم می ريم بشاگرد پايگاه تابستونی بزنيم. يه کمی گرمه اما می ارزه. اگه کسی رو ميشناسی که بتونه يه ذره هم کمک کنه به من زنگ بزن. يا علی

حسين افشاری

سلام روايت به سند معتبر از امام زمان : نقل به مضمون: اول و دومی از همان ابتدا طمعا ايمان آوردند نه از روی اختيار. قصه سر دراز دارد