امامی که رفت ...

چيزه زيادی يادم نمياد فقط يادمه همه فقط ميرفتن مامانم دستمو گرفته بود يادمه خيلی راه رفتيم بعدا فهميدم اون خيلی از مصلا بود تا بهشت زهرا يادمه شبش سر شام خيلی گريه کردم جلو تلويزيون نشسته بودم مامانم لقمه ميذاشت دهنم و من گريه ميکردم

خيلی دوست داشتم چند سال بزرگتر ميبودمو يه کمی امام رو درک ميکردم. مردم اون زمان چه رابطه ای با امام داشتن! و چقدر از دست دادن او براشون سخت بود

امام رفت و چقدر زود فراموش شد. چقدر زود امام را به موزه های تاريخ فرستادند. چقدر زود همه چيز او را ديليت کردند و چقدر زود بعضی ها زبان در آوردند انگار با بودن امام لال بودند

يه کی دو شبه شروع کردم وصيت نامه امام رو خوندن تا فيها خالدون آدم می سوزه خوب به حرفاش عمل کرديم

"نگذاريد اين انقلاب بدست نامحرمان بيفتد، اسلام پابرهنگان و ..." ياد چند سال پيش افتادم

امام رفت و خيلی چيزا رو با خودش برد

ولی به قول قيديميا خدا گر ببندد ز حکمت دری  ز رحمت گشايد در ديگری:

خيلی نوکرشم خدا انشالله حفظش کنه

فاتحه برا امام و شهدا يادتون نره

يا علی

/ 2 نظر / 14 بازدید
كاظم

ببار از ديده دامن دامن اي اشك