مرگ

من نميخواهم بميرم زير آب

يا بسوزد چشم من در آفتاب

دوست دارم در بهار مرگ من

باردار سايه باشد برگ من

زندگی بايد بهاری تر شود

مرگ بايد اختياری تر شود

مرگ را بايد گرفت از اضطراب

مرگ را بايد جدا کرد از عذاب

نرخ مردن بايد ارزانتر شود

مرگ بايد قدری آسانتر شود

زندگی را بد نبايد ديد و مرد

خوب بايد مرگ را فهميد و مرد

در طبيعت لاشه از ماران پر است

مرگ ابر از زايش باران پر است

برفهای مرده رودی ميشوند

سايه ها صرف سرودی ميشوند

مرگ آبی رنگ آمين می دهد

مرگ قرمز بوی نفرين می دهد

مرگ سرخ از فرط کميابی طلاست

مرگ سرخ از خاک سبز کربلاست

مرگ بايد پاک باشد مثل آب

مرگ بايد ساده باشد عين خواب

تا تشنج در تن ما کم شود

وقت مردن روح ما شبنم شود

تا نخيسانيم تن در احتضار

تا نپوشانيم جان را در غبار

تا برقصد وقت مردن جان ما

کفتری برخيزد از چشمان ما

مثل برگی سبز بر بال سرود

روحمان راهی شود همراه رود

احمد عزيزی - با کلی حذف

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
ميرهادي

حق گفته.

اوا

زندگی را بد نبايد ديد و مرد خوب بايد مرگ را فهميد و مرد زيبا بود.ای کاش می شد زندگی را بد نبايد ديد و مرد خوب بايد مرگ را فهميد و مرد موفق باشيد.