<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

اي ساربان آهسته ران آرام جان گم كرده‌ام

 

آخر شده ماه حسين من ميزبان گم كرده‌ام

 

در ميكده بودم ولي بيرون شدم از غافلين

 

اي واي از اين بي‌حاصلي عمر جوان گم كرده‌ام

 

پايان رسد شام سيه آيد حبيب من ز ره

 

اما خدا حالم ببين من يار را گم كرده‌ام

 

اي واي از اين غوغاي دل از دلبرم هستم خجل

 

وقت سفر ماندم به گل من كاروان گم كرده‌ام

 

نعمت فراوان دادي‌ام منت به سر بنهاديم

 

اما ببين نامرديم صاحب زمان گم كرده‌ام

 

من عبد كوي عشقم و من شام را گم كرده‌ام

 

آقا تو را گم كرده‌ام آقا تو را گم كرده‌ام

 

بنوشتم اين نامه چنين با خون دل اي مه جبين

 

اما ببين بخت مرا نامه رسان گم كرده‌ام

 

شرمنده‌ام اما بگم آقا تو را گم كرده‌ام

 

شرمنده‌ام اما بگم آقا تو را گم كرده‌ام

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید